یک سال گذشت روزهایی داشتیم به رنگهای مختلف
قرمز
آبی
زرد
صورتی
سبز
سفی د((سفیده)
نارنجی
مثل یه جعبه مداد رنگی
چه روزایی که باهم توی سرما و گرما رفتیم و اومدیم
راهی رو که تنهایی هیچوقت حاضر نمیشی بری
طولانی و خسته کننده ولی باهم بودیم
از خیلی چیزا حرف زدیم
حرفمون شد
قهر کردیم ولی بعد اینکه آشتی کردیم احساس کردیم که بیشتر از پیش محتاج هم هستیم
خندیدیم
گریه همو در آوردیم
رفتیم مسافرت
رفتیم کوه
حتی درس خوندیم
باهم روی تپه سیلک دنبال سفال گشتیم
با هم کنار آبشار نشستیم و به صدای تنهایی آب گوش دادیم
سرتو گذاشتی روی شونم
باهم امامزاده قاسم رفتیم
نمایشگاه رفتیم
کارت اهدا اعضاتو به من نشون دادی
من هم رفتمو عضو شدم فهمیدم که باید به دردی خورد.
از خیابونای زیادی گذشتیم ولی عصر -میدان ونک-ستار خان- امام حسین- انقلاب
انقلاب همون خیابونی که گفتی اگه یه روز تنهایی از اینجا رد بشی هیچ خاطره ای نخواهی داشت
که بعدش گفتی اینطوری نیست هیچوقت فراموش نمیکنی
آهنگ گل سنگتو دارم گوش میدم هنوز برام تازگی خودشو
هنوز دستام میخچه در نیاورده که ببینم میخچه دست چطوریه
هنوز دلهره اولین باری رو که دیدم رو فراموش نکردم
هر چند که دیر رسیدم خودتم میدونی چرا؟
هنوز میتونیم باز تو سرمای زمستون بریم روی نیمکتای آهنی سرد بشینیم
هنوز دستای گرمت گرمم میکنه
هنوز میتونم تو چشات خیره بشم و تا ساعتها حرف نزنم
هنوز هم با سکوتمون میتونیم حرف بزنیم
هنوز هم دیر به دیر smsمیزنم ناراحت میشی نگران میشی نکنه از طبقه ۲۷ افتاده ...
هنوز هم ازم دلخور میشی میدونم از خواستنه
شبی رو که گفتی بابام قبول نمیکنه رو هیچوقت یادم نمیره
اون شبی که گفتی تصمیم داشتی بی خبر بری شنیدنش واسم مثل مردن بود
ولی وقتی گفتی هنوز بعد یک سال هنوز مثل روز اولی به من زندگی دادی
یادته رفتیم کاشان
رفتیم سر قبر سهراب
یادته تو ماشین رقصیدیم
تو ماشین برات شعرای سهراب رو برات زمزمه کردم
هر روز صبح رو با سلام عزیزم صبح بخیر آغاز کردی
شب با شب بخیر خوابیدیم
یک سال باهم زندگی کردیم
همه اینا تو یه سالی که گذشت بود
یک سال ما هم بزرگتر شدیم یک سال شایدم پیر تر شدیم
یک سال با تجربه تر شدیم
مهمتر اینکه تو این یک سال روز به روز بیشتر از روز قبل همدیگرو شناختیم
.......
اولین سالگردمون مبارک عزیزم